تبليغاتX
يک کبوتر ، يک خـدا


يک کبوتر ، يک خـدا

:: دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند ::

*وقتی که ۱۹ ساله بودی...

 اون شهریه دانشگاهت رو پرداخت، هینطور تو رو تا دانشگاه رسوند و وسایلت رو هم حمل کرد.
تو هم با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوابگاه، ازش تشکر کردی.. به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!

*وقتی که ۲۰ ساله بودی،

اون ازت پرسید که آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم با گفتنِ "به تو ربطی نداره!" ازش تشکر کردی..

*وقتی که ۲۱ ساله بودی،

اون بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.
تو هم با گفتن جمله "من نمی خوام مثل تو باشم!!!"  ازش تشکر کردی..

*وقتی که ۲۲ ساله بودی،

اون تو رو در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم ازش تشکر کردی.. ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!

*وقتی که ۲۴ ساله بودی،

اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با گفتن "مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن!" ازش تشکر  کردی..

*وقتی که ۲۵ ساله بودی،

اون کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه...
تو هم ازش تشکر کردی٬ اینطوری که یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!

*وقتی که ۳۰ ساله بودی،

اون از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن جمله "همه چیز دیگه تغییر کرده!!!" ازش تشکر کردی..

*وقتی که ۵۰ ساله بودی،

اون مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!


و سپس یه روز،

اون به آرومی از دنیا میره

و تمام کارایی که در حق مادرت انجام ندادی،

مثل تندر

بر قلبت فرود میاد...


اگه مادرت هنوز زنده ست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی..

با کوچیکی یه بوسه تا بزرگی گفتن: مادر دوست دارم...

 

:: سلام..با ۲روز تاخیر٬ عید همتون مبارک..

به قول شاعر که میگه:...

شاید زن خوب مثل دایناسور منقرض شده باشه..

ولی مرد خوب مثل سیمرغ از همون اولم افسانه بوده...

 

دوشنبه 1391/02/25 -- 14:51 -- زهرا ::

روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر!

این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟

این چه روزگاری است که "راز آفرینش زن" را در خود تحمل نمی کند؟

این چه عالمی است که دُردانه ی خدا را از خویش می راند؟

روزگار غریبی است دخترم...دنیا از آن غریب تر.

آنجا جای تو نیست..دنیا هرگز جای تو نبوده است..بیا دخترم٬ بیا...

تو از آغاز هم دنیایی نبودی.. تو از بهشت آمده بودی٬ تو از بهشت آمده بودی...

 

::سید مهـــدی شجاعـی::

 

سه شنبه 1391/02/05 -- 15:1 -- زهرا ::

پارسال٬...امروز٬...۸ و نیم صبح...

یادش بخیر.

به یاد موندنی ترین روز..برای یکی مثل من.

دانشکده کشاورزی٬..

۲۰۶ سفید٬..

نقلیه٬...

منتظر بودم بگی........................

سکوت بهتر بود٬ حالا که فکرشو میکنم..

خاطره بود..تک تک لحظه هاش..

به یاد روز های گذشته..

کبوتری

سه شنبه 1391/01/29 -- 12:34 -- زهرا

 من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

 

 لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

 

 مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

 

 آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است.. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.

 

 دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

 

 بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی... 

 

 یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را..
مثل بابا، مامان، پدربزرگ...

 

 وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی.

 

:: سلام٬ به تمام اونایی که کبوتر به همشون ارادت داره...

این روزا٬

وقت برای همه چی کم شده...

و من از این بابت نگرانم..

نگران از دست رفتن تمام روزهای خوش و خوشی های اون...

:: جمله هایی که توی این پست گذاشتم٬ توی یه سایت اتفاقی به چشمم خوردن...اما چون از اسم گوینده هاشون مطمئن نبودم٬ ترجیح دادم فقط جمله ها رو بذارم.. (دیگه خودتون باید ببخشیـــــــــــد)

 

شنبه 1391/01/26 -- 12:44 -- زهرا ::

سلام عزیزای من...دوستای گل خودم..

هِـــــــــــــــــــــــــــــی...چه روزاییه...بوی عید همـّـه جا میاد...

یادش بخیر عید پارسال...

روبروی خونه قشنگش با اون پرده های مشکیش نشسته بودیم و زل زده بودیم به ناودون طلا٬

تا اینکه تیک تیک ساعت٬

              سال جدید رو تحویلمون بده ...

      

 

خواستیم هفت سین ببریم٬ گفتن آقایونِ شورته از این کار اصلا خوششون نمیاد..ما هم با کلی ...(بــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق) گفتیم چشم!!  خلاصه جای همـّــــــــتون خالی٬

ساعت ۱ نصفه شب بود٬ پا شدیم رفتیم حرم٬ طبقه ی دوم.

آخ که قدرشو ندونستم..

ایشالا که قسمت هر کی دلش میخواد بشه.

...

خلاصه که دوس جونای من

عیدتون مبارک باشه!!! قدر لحظه هاتونو بدونیـــــــــــــــــــــن!!

اینم یه سفره هفت سین خوشگل برای هر چی ایرونیه!

 

 

:: عزیز من٬ پارسال اینجا نبودم ٬ تا اولین نفری باشم که عید رو بهت تبریک میگه...

یادمه اولین تبریک رو توی فرودگاه بهت گفتم...یک روز بعد از سال تحویل... 

گفتی زود بیا. منتظرم...

منم زود اومدم.. اما حالا...

:: بی خیال غصه گلم! خوش باشی...

الهی امسال بیشتر از هر سال دیگه بهت خوش بگذرـــــــــــــــــــــــه!!!

 

سه شنبه 1390/12/23 -- 12:29 -- زهرا ::

از خدا یک کمی وقت خواست
وای ای داد بیداد
دیدی آخر خدا مهلتش داد!!

**
آمد و توی قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه ای از جهنم رقم زد

**
او قسم خورد و گفت
آبروی تو را می برد
توی بازار دنیا
مفت قلب تو را می خرد

**
آمدُ دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامریی اش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید

**
آمد و با خودش
کیسه ای سنگ داشت
توی یک چشم بر هم زدن
جای قلبت
قلوه سنگی گذاشت
قلوه سنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کم کم از آسمان دور دور

**
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟

**
ای عزیز خداوند
پیش از آنکه در آسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری...

 

:: با هیچ کدوم از دوستای خوبم نبودما!

:: شاعرش هم خانوم نظر آهاری هستن.

 

چهارشنبه 1390/12/17 -- 9:17 -- زهرا ::


آخرين مطالب
» از بچگی...
» روزگار غریبی ست...
» اولین...
» پند نوشت
» عید مبارک
» ای عزیز خداوند
» س ل ا م
» برای آنکه دوست داشتمش...
» بابایی
»

Design By : Pichak